به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز
فقط کافی است عاشقانه به آسمان نگاه کنی
قلبم گرفت اي نازنين
نفس ديگه نفس نيست
آه اين زمين و سرزمين
واسم بجز قفس نيست
تا کي بگم آه اي خدا
مگه دل درد آشنام
هر چي کشيده بس نيست
رنجي که ديده بس نيست
تو اي عزيزترين کسم
پشت وپناه من باش
يه تکيه گاه مهربون
رفيق راه من باش
يه جا اگه قبله حاجات بود يه جا اگه جاي مناجات بود
صد جا ديگه دار مکافات بود صد جا ديگه جاي مجازات بود
خداوندا
سرنوشت مراخیر بنویستقدیری مبارک
که آنچه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم
وچیزی را که تو دیر می خواهی زود نخواهم
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:18 توسط پژمان
|
من در مه گرفتۀ خواب و بیدار سرگیجه هایم را پشت نوشته های بی مفهومم قایم می کنم. گاهی اوقات به چمدان هایی می اندیشم که در گوشه های عبوس باغچه زنگ می زند و به خانه هایی که چشم به راهم نیستند. من که سال هاست فکر می کنم زمین آنقدر ها هم که می گویند گرد نیست وقتی لبه های تیزش تمامم را زخم می کشد. و مردن طعم های متفاوتی دارد. در این قبرستان ها نه شاید اما جایی دیگر گور هایی باشد که بتوان در آن مرد.
وقت دیدار...
تمام ارزوهایم زمانی سبز میگردد
گرتو یکشب بگوی دوستم داری تو میدانم
غروب اخر شعرم پر از ارامش دریاست
ومنامشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
بدون توشبی تنها وبی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدارت باشد وقت پایانم
وقتی از پنجره ی دلت به آسمون خوبی هایت نگاه می کنی احساسی در درونم می گوید:کاش وسعت آبی لحظه هایت مال من بود.
+
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:0 توسط پژمان
|
درد دل
نمیدونم این بار از چی بنویسم
از چی بگم...
از عشق نه خسته شدم
از فاصله
از تنهایی
از درد دوری
چقدر سخته
تو این دنیا همه چی سخته
همه چی حتی خنده
خیلی دلم پره
دلم می خواد گریه کنم اما بغضم نمیشکنه
یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه
نفسم بالا نمیاد
دلم می خواد فریاد بزنم
آخه چرا...
من اینجا
تو اونجا
بینمون یه عالمه کوه و دشت و دره و ...
قلبمون ... قلبمون پر از شوق باهم بودن پراز احساس های قشنگ
آه...آه از این همه فاصله
چی میشد ما هم مثل بقیه عاشقا کنار هم بودیم
دلم میخواد هرچی عاشقه که با همن که کنار همنو نفرین کنم
نفرین... نه نمیتونم
چرا باید یعضی ها اینقدر به هم نزدیک باشن که دیگه از دست هم خسته بشن
بعد بعضی ها هم مثل ما دلشون واسه یه لحظه باهم بودن پرپر بشه
دلت بخواد پیشش باشی ولی نتونی
دلت بخواد باهاش حرف بزنی ولی نتونی
دلت بخواد لمسش کنی ولی فاصله نزاره
دیگه نمیتونم بنویسم
اشک توی چشمام حلقه زده
بغض تو گلوم شکسته
آخی چقدر راحت شدم
دلم می خواست این چیزارو واسه یکی بگم
بدجوری رو قلبم سنگینی میکرد
بدجوری دلتنگ بودم
ولی حالا که تونستم درد دلمو بهت بگم راحت شدم خیلی راحت...
دوست دارم حتی اگه فاصله بینمون بیشتر از اینم بشه بازم دوست دارم...
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها رااحساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشهای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادش بخیر...
مي خواستم زندگي كنم در را بستند،ميخواستم ستايش كنم گفتند خطر ناك است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،مي خواستمبخندم گفتند ديوانه است،به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فريادكشيدم..........زندگي را نگه داريد مي خواهم پياده شوم...
اره می
سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن؛ سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
به یاد داشته باش: زندگی سادگی چشمانیست که به یک قالب یخ مثل یک شمش طلا مینگرد
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 16:37 توسط پژمان
|
تولدت مبارک مهربونم...
...
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:22 توسط پژمان
|
بازم دلتنگی...
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
در این غروب پر از دلتنگی در حالی که خورشید آسمان در پشت کوه ها به خواب میرود و آسمان آبی سرخ و دلگرفته میشود ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...
در این خلوت عاشقانه ، در حالی که چشمانم از دلتنگی خیس خیس است و دستانم محتاج دستان تو هست و آرزوی شانه های مهربانت را میکنم ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...
در این سکوت تلخ ، در حالی که حتی صدای نفسهایم را نمیشنوم ، و در حالی که آرزوی آغوش گرمت را دارم ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...
در این لحظه های سرد و نفسگیر ، در این لحظه هایی که تنهایی سر به سر قلب پر از درد من میگذارد و در حالی که بغض غریبی در گلویم نشسته است ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...
در این شب بی ستاره ، در این شبی که مهتاب به خواب رفته است و آسمان وجودم تاریک تاریک است ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...
در این دنیای بزرگ و در این سرزمین بی محبت در حالی که پاهایم خسته از رفتن است و گونه ام خیس از اشک ریختن و پیش خود نام تو را زمزمه میکنم ، و آرزوی تو را دارم ،
دلم هوایت را کرده است عزیزم
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه با خبر باش که من غرق گناهم هر شب
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 13:8 توسط پژمان
|
دیونتم...
هر روز که از ما میگذره
عشقم به تو بیشتر می شه
باور کن که دیونتم
دیونه عین همیشه
فقط فقط تو پاره تنی
به حرمت اشکم قسم
بی تو میون عالمی غریبم و یه بی کسم
سکوت خستم و ببین
ببین بی تو چه کم شدم
همسایه سکوتم و تنها رفیق غم شدم
صحبت راه دور که نیست
بحث دو پای خستمه
شاکی غصه نیسم
نقل دل شکستمه
لپ کلام ای با وفا
بی چک و چونه چا کرم
واسه فدای تو شدن
من که همیشه حاضرم
دوس داشتنت مقدسه
واسه همین دوست دارم
شیرینترین عبادتی
امید روز آخرم
شیرینترین عبادتی
امید روز آخرم
غم دنیا تو دلمه...
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 14:12 توسط پژمان
|
سلام من دوباره اومدم میدونم که کوله بارم سنگین و دلم غمگینه اما...اما تو غصه نخور نیومدم که بمونم
باز دلم هوا تو کرده
به یاد روزهایی که دیگه بر نمی گرده
به یاد خنده های شیرین تو
که منو محو تو کرده
به یاد عـشق تــو به من
که پیوند منو تو رو با هم جور دیگه کرده
به یاد روزهای خوش با تو بودن
بــه یاد بـی مهری هایی که
دل من در حق تو کرده
بــه یاد کارها و حـرفهایـی که
می خواسته و نکـرده
این روز ها
این روزها پر از بی قراری شده ام
مثل شاخه های پر تلاطم بید
مانند شب توفانی دریا،
پر شده ام از سیاهی ها
پر شده ام از دلتنگی ها
پر شده ام از خالی ها
تفکرم بیمناک،لحظه هایم نمناک
خاطره هایم وحشتناک
در صدایم بی قراری است
در نگاهم ناامیدی است
مغزم پر شده از
کثافت های زیادی
از اندوه نبودنت
قلبم پر شده از دارکوب های تنهایی
که دلم را پر کرده اند
از روزنه های ناامیدی
من از تبار بی کسی ها و تنهایی هایم
مانند ستاره ی کوری در
تقلای رساندن نور خود به آدمها
نمی توانم،نمی توانم
نمی توانم نیاندیشم که
نمی توانم بتوانم.
التماس دعا و
خداحافظ همگی تا...
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 15:20 توسط پژمان
|
دل من هواتو کرده...
هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم .......
اما من نمردم من داغون شدم ........
خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد .
يادته اشكامو پاك مي كردي ؟
مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........
اشكامو پاك مي كني ؟
نیمه گمشده ام...
قلبم روتو دست گرفته ام و به دنبال نيمه ي گمشده ي خود تمام فراز و نشيب هاي زندگي رو
پيموده ام به جاده اي رسيده ام كه دراون خبری از عاطفه نيست مردماني دارد تلخ تر از زهر .
اينجا عاشق شدن گناهي بس نا بخشودني ست اينجا تو را به جرم وجود ديگري در قلبت به
اعدام احساساتت محكوم مي كنند .
و حال اين منم در حالي كه دستای تو در دستانم نيست و چشمهات راه نگاهم را گم كرده اند
و قلب تو خالي از من است تو در ذره ذره ي وجود من جا گرفته اي و چه سخته اينكه
كسي را دوست بداري ولي او ....
مي بيني كسي هست كه تمام وجودش تو را فرياد مي كنه هر چند كه از تو و قلبت فرسنگها
فاصله دارد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 9:53 توسط پژمان
|
غم...
در شب ها که دلم مثل هوای زمستونی می گیره میخوام فریاد بزنم اما ندای در من نیست وقتی دلم برای لبخند می تپه بی آنکه آنرا تجربه کرده باشم سیگاری را روشن می کنم و در خودم می روم در هر شاه راه وجودم جز غم دگر هیچ چیزی پیدا نمی کنم گاهی هم فکر می کنم که من شاید خودم یک پارچه غم هستم آیا حق با من است نمی دونم ؟
نفرین به فاصله ها...
داشتم فکر می کردم به ماندن و رفتنت، نفهمیدم چی شد ... دیدم رفته ای! ... بعد یک دفعه دلم خواست همه ی باورهای تلخم را بریزم دور؛ "عشق در نرسیدن است. با وصل، عشق می میرد." نفرین به باورهایم! بعد یک دفعه دلم خواست همه ی فاصله ها را پاک کنم؛ "همیشه فاصله ای هست" نفرین به فاصله! بعد نگاه کردم دیدم، چه تنها شده ام. دیدم چه قدر دلم هوایت را کرده است
گریه نکن...
گریه نکن ای آسمون از راه و رسم این زمون
کار جهان همین بوده با دل خون عاشقون
مگه تو هم ای آسمون یار سفر کرده داری؟
که مثل سیل از اون چشات بارون حسرت میباری؟
فقط تویی که میدونی شبا به چشم خواب نمیاد
گلای آرزوی من تو خزون رفته به باد
تنها تویی که میدونی آروم نمشیه این دلم
فقط با آفتاب چشاش آب میشه برف مشکلم
بیا و این ترانه رو بخون برای یار من
شاید که باز بخواد بیاد گل پونه ی بهار من
بشکنه بی صدایی رو رها کنه جدایی رو
باز بکاره تو قلبه من گلای آشنایی رو
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 18:44 توسط پژمان
|
روحش شاد
ياد بانوي آواز ايران(مهستي) گرامي باد وبراي او طلب آمرزش ميكنيم و به خانواده آن عزيز تسليت مي گوييم.
كاش بودي...
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه فردا نبود
کاش بودی تا برای قلب من
زندگی این گونه بی معنا نبود
کاش بودی تا لبان سرد من
قصه گوی غصه غم ها نبود
کاش بودی تا نگاه خسته ام
بی خبر از موج از دریا نبود
کاش بودی تا زمستان دلم
این چنین پر سوز پر سرما نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بعد از تو این زندگی زیبا نبود
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 18:30 توسط پژمان
|